أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
413
تجارب الأمم ( فارسى )
شمعها را به صورت ستونها و تنديسهاى زيبا در مجلس او مىنهادند . پس در ساعتى معين در آن روز همهء آتشها را يكباره ، بر سر كوهها ، تپهها ، بيابان و در آن مجلس ، بر آن پرندگان روشن كرده ، و پرندگان روشن شده را به پرواز در آوردند . سفرهاى بزرگ را به گونهاى در بيابان چيده بود كه از درون خانهاش آن را مىديد ، از [ گوشت ] حيوانها ، گاو ، گوسفند چند هزار آورده ، بيش از اندازهء معمول آماده كرده ، آن را آراسته بود . پس از پايان همهء كارها و بر پا كردن خرگاهها در كنار سفره و فرا رسيدن هنگام نشست همگانى ، براى خوراك و آشاميدن ، مرداويج از خانه بيرون آمده ، به گرد سفره و ابزار آتشبازى ياد شده گردشى كرده آن را كوچك و ناچيز يافت . [ ابن عميد ] مىگويد : دليل آن گشادگى بيابان بود كه هر گاه چشم آدمى بر ديدگاهى گسترده افتد ، چيزهاى ساخته شده در آن را زبون و ناچيز يابد ، هر چند بزرگ و شايسته بود . پس عصبانى شد ، ولى ، غرور او را به خموشى واداشته هيچ نگفت و به خرگاه در چادرى بزرگ درآمده ، بر پهلو ، پشت بسوى در ، دراز كشيده براى آنكه كسى با وى سخن نگويد ، روپوش بر خود كشيد . اميران بزرگ و سرداران و سپاهيان و تماشاگران گرد آمده ، هيچ كس جرأت سخن گفتن يا دست * يازيدن به او نداشت . انتظار مردم براى بيرون آمدن او به درازا كشيد ، تا وقت بگذشت ، ياوه درايى مردم آغاز شده ، پچپچ مىكردند [ 1 ] ، بيم آشفتگى مىرفت . عميد به گرد خرگاه به راه افتاده ، چيزى زمزمه مىكرد كه پاسخ مىخواست ، ولى او پاسخ نمىداد ، آنقدر او را بخواند و چربزبانى كرد ، تا ناگزير بنشست . آنگاه به درون شده گفت : اى سردار ! اين سستى در هنگام شادى دوستان و افسردگى دشمنان ، اين افتادگى بجاى چالاكى چرا ؟ گفت : اى ابو عبد الله [ عميد ] با اين سرشكستگى و سبكى و كوتاه آمدن ، كدام شادى دست مىدهد ؟ به خدا به گونهاى رسوا شدم كه هيچ چيز آن را نمىپوشاند . عميد مىگويد :
--> [ ( 1 - ) ] اشپولر اين ياوه درايى را بر نامسلمان بودن اين جشن تعبير كرده است ( تاريخ ايران در قرون نخستين ، 1 : 355 ) .